توبه
روزی روزگاری در سرزمینی که چندان دور هم نیست. کودک به مادرش نگاهی کرد که حاکی از غم و اندوه فراوان بود. مادر که دخترک را بیشتر از جانش دوست می داشت او را در آغوش کشید و در حالی که بغض گلویش را گرفته بود دیدگانش را بوسید. دخترک نگاه از مادر بر نمی داشت.
"آخر چه شده دخترم؟"
صدای حق حق دخترک نوای آن سکوت غم انگیز شد . مادر عصاره جانش را در بغل فشرد و قطرات اشکش از صورت لغزید و بر موهای دخترک نقش بست.
"عزیز مادر، نفس مادر، با من حرف بزن چی شده؟ چرا بی قراری؟"
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 19:27  توسط زیبا
|
اگر ما آنچه که هست و می بینیم را عالم شهود و آنچه که هست و نمی بینیم را عالم نا مشهود بنامیم و بپذیریم که عالم غیب وسیع تر است از عالم شهود آنچنان که گفته اند نسبت عالم شهود به غیب مانند ارزن به بیابان لایتناهی است.
شیطان در قران مجید به عنوان دشمن آشکار و نام برده شده در صورتی که ما با چشم سر قادر به دیدن آن ها نیستیم یا فرشتگانی که به حضرت ابراهیم بشارت فرزند دار شدن او را دادند و یا اجنه. شاید جالب به نظر نیاید که شخصی از تمام ذهنیت ها و اتفاقات داستان با خبر باشد اما گاهی همین موضوع که با مهارت نویسنده ترکیب می شود اثری شگرف را به بار می آورد.
راوی دانای کل: (اول با هم آهسته و شمرده و? منطقی حرف می زدند. زنش کم کم صدایش را بلند کرد. او هم مجبور شد، بلند بلند جواب دهد. وقتی کتاب را به طرف زنش پرت کرد او هم بلافاصله لیوانی که دم دستش بود را پرت کرد و سر مرد شکست ، صورتش پر خون شد- دخترش کلید داشت، زنگ آخر دلش شور می زد از مدیر اجازه گرفت و راهی خانه شد حالا او وارد خانه شده ، دست و پایش را گم کرده... )
راوی دانای کل محدود: (اول با هم آهسته و شمرده و منطقی حرف می زدند. زنش کم? کم صدایش را بلند کرد. او هم مجبور شد، بلند بلند جواب دهد. وقتی کتاب را به طرف زنش پرت کرد او هم بلافاصله لیوانی که دم دستش بود را پرت کرد و سر مرد شکست ، صورتش پر خون شد صدای زنگ آن ها را به خود آورد به طرف در دوید. دخترش بود. دم در به مادرش گفت: حوصله نداشتم تا آخر مدرسه باشم...)
برگرفته از كارگاه داستان نويسي
+ نوشته شده در ساعت 20:48  توسط زیبا
|
در زندگی ما افراد زیادی چه انسان و چه غیر انسان نظاره گر روزمرگی ما هستند ما در اعتقادات دینی خود این باور را داریم که هیچ موجودی بی شعور نیست.به نقل از یک کتاب (کارگاه داستان نویسی)در یک روز گرم تابستانی و در هوای داغ عربستان پیامبر(ص) لباس خود به دفعات بالا در روز می شستند. از ایشان پرسیدند : چرا ان قدر پیراهنتان را می شویید؟ فرمودند: پیراهن در حال ذکر است ! وقتی کثیف و یا غرق عرق شود از ذکر می افتد. با توجه به این گفته می توان به درستی درک کرد که همه موجودات علاوه بر شعور در حال اجرای فرامین خداوند و ناظر براعمال ما هستند.
در روایتگری غیر انسان سه نکته اساسی حائض اهمیت است:
باید توجه داشت زاویه دید? آن جسم یا شئ که مد نظر است بسیار مهم است. مثلا اینکه راوی لامپ و با زاویه دید عمود است، یا سماور با زاویه دید افق است.
زبان و نوع بیان راوی غیر انسان باید? متفاوت از دیگر راویان باشد اگر این امر رعایت نشود گویی خود نویسنده با اسم مستعاری در همه جای داستان دیده می شود و خیلی رو و مستقیم از خودش رد پا گذاشته است.
مکانی که راوی در آن قرار دارد و عناصری که جلب توجه می کند می تواند? عامل جالب کننده باشد و به پویایی داستان کمک می کند.مثلا بالشتی که زیر سر یک دزد در زندان است یا بالشتی که زیر سر یک مسافر توی مسافر خونه است.
+ نوشته شده در ساعت 20:44  توسط زیبا
|
در اين دوره از زندگي بشر، ذهن انسان پر شده از علم و اختراعات بزرگ
و عجيب، كه گاهي خود دانشمندان و مخترعين علت خيلي از اتفاقات را نمي دانند؛ داستان ما از اينجا آغاز ميشود، البته، در جايي داستان مفهوم خود را پيدا مي كند
كه ما موجودات داراي عقل و تفكر؛ زندگي فرد فرد خود را در قالب داستان ها و حكمت ها به هم منتقل كنيم.
داستان نویسی از سالیان متمادی وجود داشته و همواره ذهن انسان را به خود مشغول داشته است. ما انسان ها از آنجا که محصور به زمان و مکانیم آرزوها و رویا هایی را در ذهن خود می پرورانیم که گاهی نمی توانیم در حالت عادی به آن ها برسیم یا تجربیاتی بسیار ارزشمند که گوش شنوایی برای آن ها نیست . ما داستان ها را بر گرفته از خواسته های خود می نویسیم . یک شخص اول می پرورانیم ، بزرگش می کنیم و گاهی با آن زندگی می کنیم.ما در جاده هایی قدم می زنیم که گاهی کسی از آن جا گذر نکرده و آن جا را نمی شناسد . ما خلق می کنیم و به آن شعور می دهیم تا به آرامش برسیم.
شاید مطالب بالا واسه یه نویسنده شدن کامل نباشه اما به خودت اعتماد داشته باش. قلم بردار و شروع کن:
یکی بود یکی نبود...
+ نوشته شده در ساعت 20:41  توسط زیبا
|
برای آنکه داستانی زیبا بنویسید باید خود را به جای تمام شخصیتهای داستان بگذارید.
غم؛
شادی
دلتنگی
و هیجان
در این صورت است که شخصیتها زیباتر ظاهر می شوند.
نقل قول بین شخصیتها باید واقعی و طبیعی باشد. 
مثلا نقل قول بین کسانیکه با احترام با هم صحبت می کنند
با نقل کسانیکه در حال دعوا هستند
متفاوت است
.
پس باید در این مورد دقت زیادی داشته باشید.
چون نوع گفتار شخصیتها برای مخاطب نوع رفتار شخصیتها با هم را مجسم می کند.


+ نوشته شده در ساعت 19:57  توسط نگین
|
فضای داستان را واقعی ترسیم کنید
البته این بدان معنا نیست که ازقوه خیال استفاده نکنید.
بلکه برای نوشتن داستان استفاده از قوه خیال لازم است. 
اما نه آنطور که داستان را ازواقعیت دور کند.

در داستانهای تخیلی بیشتر از قوه خیال استفاده می شود.
برای آنکه مخاطب بتواند منظور شما را متوجه شود، باید توصیف شما از فضا متناسب با حالات و رفتار شخصیتها و نوع داستان باشد.
تاحدودی به جزییات بپردازید اما نه آنطور که برای خواننده خسته کننده باشد. 
می توان نتیجه گرفت که فضاسازی با شخصیت پردازی رابطه مستقیم دارد.

+ نوشته شده در ساعت 19:43  توسط نگین
|
موضوع داستان نباید تکراری باشد.
بلکه باید برای مخاطب جذاب باشد.
ا
گر داستان موضوعات روز جامعه را تحت الشعاع قرارمی دهد؛ باید دید شما نسبت به اتفاقات روشن باشد
یعنی نباید برحسب شنیده های خود بنویسید.
د
ر این صورت نیز ممکن است اطلاعات غلط به مخاطب دهید. 
باردیگر تأکید می کنم در اینگونه داستانها عقاید شخصی خود را دخالت ندهید. 
منظوراین است که در نقل قول ها به جای آن شخصیت حرف نزنید اجازه دهید او به جای شما حرف بزند.
البته ناگفته نماند که نویسنده از عقاید خود بهره می جوید پس در این صورت بهتر است عقاید خود را از صافی رد کنید.
+ نوشته شده در ساعت 18:56  توسط نگین
|