داستان کوتاه
توبه
روزی روزگاری در سرزمینی که چندان دور هم نیست. کودک به مادرش نگاهی کرد که حاکی از غم و اندوه فراوان بود. مادر که دخترک را بیشتر از جانش دوست می داشت او را در آغوش کشید و در حالی که بغض گلویش را گرفته بود دیدگانش را بوسید. دخترک نگاه از مادر بر نمی داشت.
"آخر چه شده دخترم؟"
صدای حق حق دخترک نوای آن سکوت غم انگیز شد . مادر عصاره جانش را در بغل فشرد و قطرات اشکش از صورت لغزید و بر موهای دخترک نقش بست.
"عزیز مادر، نفس مادر، با من حرف بزن چی شده؟ چرا بی قراری؟"
دخترک که نای ایستاده نداشت بر زمین نشست و دستان کوچک و ریز نقشش را بر صورت کشید و آهستهو بی شکوه گفت: خواب بودم، مردی دستم را گرفت و به آسمان برد . می ترسیدم بالا بروم . مادر تو را دیدم که کوچکتر و کوچکتر می شدی . فریاد کشیدم، جیغ زدم ؛ گریه کردم از آن بالا دیده نمی شدی . من تنها بودم.
آنجا گرم بود خیلی گرم ، نمی توانستم نفس بکشم داشتم خفه می شدم گریه می کردم جیغ می کشیدم و تو را صدا می کردم . صدایت را در آسمان شنیدم .با همان آهنگ همیشگی زیبا و دلنشین. مادر جان احساس کردم که هیچ وقت بدون تو زندگی نمی کنم. دلتنگت شده بودم . خوشحال شدم. خواستم بیایم پیشت اما او رهایم نکرد. می لرزیدم ، نفسم در نمی آمد. صدایت بلند تر شد نه، به گمانم فریاد می زدی:
" سوختم... "
ترسیدم ، گریه کردم. آنجا پر از آتش بود. تاریکی امانم را بریده بود، و تو هنوز جیغ می کشیدی. پاهای مرد را بغل کردم التماسش کردم
" مادرم را رها کن ، من را که با خود می بری ."
جیغ می کشیدم و تو را صدا می زدم . مادر... مادر... فریاد هایم بلند تر میشد اما صدایم خاموش تر
" مادر جون، مامان نسرین."
اما تو صدایم را نمی شنیدی و فقط درد می کشیدی. مرد دستی به سرم کشید ، گریه کردم با نگاهم التماسش کردم. یکباره صدایی بلند تر از همه صداها بلند شدو گفت :
بگو لاالاالالله محمد رسول الله علی ولی الله
مادر آن صدا آرامم کرد. همه جا آرام شد دیگر آتش نبود انگار هرگز وجود نداشته مادر زیبایی آنجا خیلی زیبا بود درختانی که هرگز به مانند آن ها را ندیده بودم رودی پر از آب زلال، مادر همه چیز ان قدر زیبا چیده شده بود که چشمم از دیدنش خسته نمی شد.
"مادر آن کلمات یعنی چی؟"
مادر که رمق از اندامش رخت بسته بود ، دست ها را بر زمین گذاشت سر بر سجده نهاد و بلند بلند زمزمه کرد"بدرستی که خدایی تو را سزاست . شهادت می دهم که تو یکتایی . محمد رسول خداست . و علی مولاو امام همه شیعیان.دخترک سر مادر را در بغل گرفت و دوباره پرسید
" چرا تو را می سوزاندند؟ آن کلمات یعنی چه؟"
مادر صورت پر اشکش را بلند کرد و دخترک را روبروی خود نشاند و با صدای لرزان گفت که داستان از چه قرار است. سالهاست که می خواستم به دین اسلام بپیوندم و مسلمان شوم اما می ترسیدم که تو را از دست بدهم ، مردد بودم و بی اطمینان به تصمیمم. اما یقین داشتم که این دین، دین حق است. و هرروز منتظر نشانه ای از جانب خداوند نشسته بودم . تا اینکه تو را انتخاب کردم و اسلام را به نا چار پس زدم . اما الان متوجه شدم که در روز رستاخیز تو نیز مرا رها می کنی و من تنها می شوم.
مادر آن مرد مرا با خود برد دیگر از او نمی ترسیدم. نگاهی به چهره اش انداختم ، زیبا بود و شاید زیبایی او بود. از آسمان صدایی آمد گویی او را می خواند ؛ موعود. آن مرد موعود به من گفت: الله در قلب و روح من از خودم نزدیک تر است . گفت من زبان خدا می شوم .
"این یعنی چی؟"
مادر کودک را بوسید و قرآنی برابرش قرار داد. این باور کردنی نبود این کودک شش ساله می توانست قرآن، این کتاب آسمانی را با زبانی شیوا و دلنشین بخواند. او سخنان خداوند بزرگ را در قلب خود جای داده بود . او حافظ قرآن شد. و این چه زیبا نعمتی و سروری بود که خدا به آن ها هدیه کرد این بدان معنا بود که نسرین ، خوش آمدی. و این هدیه ای بود از طرف خداوند به بنده اش که تازه او را یافته بود.
سوره قدر:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد (1) انسان را از خون بسته آفريد (2) بخوان و پروردگار تو كريمترين [كريمان] است (3) همان كس كه به وسيله قلم آموخت (4) آنچه را كه انسان نمىدانست [بتدريج به او] آموخت (5) حقا كه انسان سركشى مىكند (6) همين كه خود را بىنياز پندارد (7) در حقيقت بازگشت به سوى پروردگار توست (8) آيا ديدى آن كس را كه باز مىداشت (9) بندهاى را آنگاه كه نماز مىگزارد (10) چه پندارى اگر او بر هدايت باشد (11) يا به پرهيزگارى وادارد [براى او بهتر نيست] (12) [و باز] آيا چه پندارى [كه] اگر او به تكذيب پردازد و روى برگرداند [چه كيفرى در پيش دارد] (13) مگر ندانسته كه خدا مىبيند (14) زنهار اگر باز نايستد موى پيشانى [او] را سخت بگيريم (15) [همان] موى پيشانى دروغزن گناهپيشه را (16) [بگو] تا گروه خود را بخواند (17) بزودى آتشبانان را فرا خوانيم (18) زنهار فرمانش مبر و سجده كن و خود را [به خدا] نزديك گردان (19)
راویان غیبی:
اگر ما آنچه که هست و می بینیم را عالم شهود و آنچه که هست و نمی بینیم را عالم نا مشهود بنامیم و بپذیریم که عالم غیب وسیع تر است از عالم شهود آنچنان که گفته اند نسبت عالم شهود به غیب مانند ارزن به بیابان لایتناهی است.
شیطان در قران مجید به عنوان دشمن آشکار و نام برده شده در صورتی که ما با چشم سر قادر به دیدن آن ها نیستیم یا فرشتگانی که به حضرت ابراهیم بشارت فرزند دار شدن او را دادند و یا اجنه. شاید جالب به نظر نیاید که شخصی از تمام ذهنیت ها و اتفاقات داستان با خبر باشد اما گاهی همین موضوع که با مهارت نویسنده ترکیب می شود اثری شگرف را به بار می آورد.
راوی دانای کل: (اول با هم آهسته و شمرده و? منطقی حرف می زدند. زنش کم کم صدایش را بلند کرد. او هم مجبور شد، بلند بلند جواب دهد. وقتی کتاب را به طرف زنش پرت کرد او هم بلافاصله لیوانی که دم دستش بود را پرت کرد و سر مرد شکست ، صورتش پر خون شد- دخترش کلید داشت، زنگ آخر دلش شور می زد از مدیر اجازه گرفت و راهی خانه شد حالا او وارد خانه شده ، دست و پایش را گم کرده... )
راوی دانای کل محدود: (اول با هم آهسته و شمرده و منطقی حرف می زدند. زنش کم? کم صدایش را بلند کرد. او هم مجبور شد، بلند بلند جواب دهد. وقتی کتاب را به طرف زنش پرت کرد او هم بلافاصله لیوانی که دم دستش بود را پرت کرد و سر مرد شکست ، صورتش پر خون شد صدای زنگ آن ها را به خود آورد به طرف در دوید. دخترش بود. دم در به مادرش گفت: حوصله نداشتم تا آخر مدرسه باشم...)
برگرفته از كارگاه داستان نويسي
راویان غیر انسان
در زندگی ما افراد زیادی چه انسان و چه غیر انسان نظاره گر روزمرگی ما هستند ما در اعتقادات دینی خود این باور را داریم که هیچ موجودی بی شعور نیست.به نقل از یک کتاب (کارگاه داستان نویسی)در یک روز گرم تابستانی و در هوای داغ عربستان پیامبر(ص) لباس خود به دفعات بالا در روز می شستند. از ایشان پرسیدند : چرا ان قدر پیراهنتان را می شویید؟ فرمودند: پیراهن در حال ذکر است ! وقتی کثیف و یا غرق عرق شود از ذکر می افتد. با توجه به این گفته می توان به درستی درک کرد که همه موجودات علاوه بر شعور در حال اجرای فرامین خداوند و ناظر براعمال ما هستند.
در روایتگری غیر انسان سه نکته اساسی حائض اهمیت است:
باید توجه داشت زاویه دید? آن جسم یا شئ که مد نظر است بسیار مهم است. مثلا اینکه راوی لامپ و با زاویه دید عمود است، یا سماور با زاویه دید افق است.
زبان و نوع بیان راوی غیر انسان باید? متفاوت از دیگر راویان باشد اگر این امر رعایت نشود گویی خود نویسنده با اسم مستعاری در همه جای داستان دیده می شود و خیلی رو و مستقیم از خودش رد پا گذاشته است.
مکانی که راوی در آن قرار دارد و عناصری که جلب توجه می کند می تواند? عامل جالب کننده باشد و به پویایی داستان کمک می کند.مثلا بالشتی که زیر سر یک دزد در زندان است یا بالشتی که زیر سر یک مسافر توی مسافر خونه است.
آشنایی:
در اين دوره از زندگي بشر، ذهن انسان پر شده از علم و اختراعات بزرگ
و عجيب، كه گاهي خود دانشمندان و مخترعين علت خيلي از اتفاقات را نمي دانند؛ داستان ما از اينجا آغاز ميشود، البته، در جايي داستان مفهوم خود را پيدا مي كند
كه ما موجودات داراي عقل و تفكر؛ زندگي فرد فرد خود را در قالب داستان ها و حكمت ها به هم منتقل كنيم.
داستان نویسی از سالیان متمادی وجود داشته و همواره ذهن انسان را به خود مشغول داشته است. ما انسان ها از آنجا که محصور به زمان و مکانیم آرزوها و رویا هایی را در ذهن خود می پرورانیم که گاهی نمی توانیم در حالت عادی به آن ها برسیم یا تجربیاتی بسیار ارزشمند که گوش شنوایی برای آن ها نیست . ما داستان ها را بر گرفته از خواسته های خود می نویسیم . یک شخص اول می پرورانیم ، بزرگش می کنیم و گاهی با آن زندگی می کنیم.ما در جاده هایی قدم می زنیم که گاهی کسی از آن جا گذر نکرده و آن جا را نمی شناسد . ما خلق می کنیم و به آن شعور می دهیم تا به آرامش برسیم.
شاید مطالب بالا واسه یه نویسنده شدن کامل نباشه اما به خودت اعتماد داشته باش. قلم بردار و شروع کن:
یکی بود یکی نبود...
شخصیت پردازی
برای آنکه داستانی زیبا بنویسید باید خود را به جای تمام شخصیتهای داستان بگذارید.![]()
غم؛
شادی![]()
دلتنگی
و هیجان
در این صورت است که شخصیتها زیباتر ظاهر می شوند.
نقل قول بین شخصیتها باید واقعی و طبیعی باشد. 
مثلا نقل قول بین کسانیکه با احترام با هم صحبت می کنند
با نقل کسانیکه در حال دعوا هستند
متفاوت است
.
پس باید در این مورد دقت زیادی داشته باشید.
چون نوع گفتار شخصیتها برای مخاطب نوع رفتار شخصیتها با هم را مجسم می کند.


فضاسازی داستان
فضای داستان را واقعی ترسیم کنید
البته این بدان معنا نیست که ازقوه خیال استفاده نکنید.![]()
بلکه برای نوشتن داستان استفاده از قوه خیال لازم است. 
اما نه آنطور که داستان را ازواقعیت دور کند.

در داستانهای تخیلی بیشتر از قوه خیال استفاده می شود.
برای آنکه مخاطب بتواند منظور شما را متوجه شود، باید توصیف شما از فضا متناسب با حالات و رفتار شخصیتها و نوع داستان باشد.
تاحدودی به جزییات بپردازید اما نه آنطور که برای خواننده خسته کننده باشد. 
می توان نتیجه گرفت که فضاسازی با شخصیت پردازی رابطه مستقیم دارد.

موضوع داستان
موضوع داستان نباید تکراری باشد.
بلکه باید برای مخاطب جذاب باشد.
ا
گر داستان موضوعات روز جامعه را تحت الشعاع قرارمی دهد؛ باید دید شما نسبت به اتفاقات روشن باشد
یعنی نباید برحسب شنیده های خود بنویسید.
د
ر این صورت نیز ممکن است اطلاعات غلط به مخاطب دهید. ![]()
باردیگر تأکید می کنم در اینگونه داستانها عقاید شخصی خود را دخالت ندهید. 
منظوراین است که در نقل قول ها به جای آن شخصیت حرف نزنید اجازه دهید او به جای شما حرف بزند.
البته ناگفته نماند که نویسنده از عقاید خود بهره می جوید پس در این صورت بهتر است عقاید خود را از صافی رد کنید.


